بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه :

همیشه این سئوال برایم مطرح بود که چرا بعضی از قوانین به کار بستن آن خیلی زود نتیجه می دهد

ولی اکثر آن ها زمان بسیار طولانی نیازمند است و بعضا هم اصلا نتیجه بخش نیستند .

یا این که چرا برخی از قوانین به خصوص در امر قضا و قضاوت نسبت به افراد و دادگاه ها و دادسراها و یک نوع جرم و جنایت ، متفاوت است

و در جاهای مختلف عمل کرد متفاوت دارد ، با این که همه از یک نوع محتوا برخوردارند ولی نتیجه هر کدام در بخش های مختلف متفاوت است !

این ها و نمونه هایی از این قبیل سئوالات فکرم را به خود مشغول کردند و در نتیجه انگیزه ای شد  که  در این زمنیه به مطالعه بپردازم و رمز و راز این اختلاف را به دست آورم ، که آنچه شما در ذیل خواهید خواند و از نظر خواهید گذراند نتیجه و حاصل تحقیق و تفحصی است که در این زمنیه انجام گرفته و امید است که مورد توجه و استفاده واقع گردد .

و نیز نیک اعتقاد دارم که نوشتار حاضر خالی از اشکال و کم و کاستی نیست که امید است ضمن راهنمایی دوستانه خویش ، منت گذاشته بر نویسنده ببخشایید .

جمیع قوانین حقوقی و جزایر برای آن است که حقی باطل و باطلی حق نشود و تمامی کسانی که ذی حق هستند به حق خود دست یایند و حق آنان پایمال نگردد ؛ لذا در این رستا هر چه دم و دستگاه داد گستری و قضایی کوچک و مراحل دادرسی کوتاه تر باشد رسیدن به حق و بازدهی آن بیشتر و مطلوب تر خواهد بود . این مطلبی است که تجربه کاری آن را به اثبات رسانده است .

امروزه با این که نهاد ها و ارگان های مختلفی در جهت احقاق حق مردم فعال است و دست اندر کاران مقدری همانند کلانتری ها ، دادگستری ها ،دادگاه ها و کار آگاهان با تجربه ، در این بخش انجام وظیفه می نمایند ؛ ولی مع ذلک رسیدن به حق ، بسیاری از مواقع میسور نشده و متأسفانه حق ناحق و ناحق حق می گردد ؛ که به نظر نگارنده سطور علت اصلی آن عریض و طویل بودن دستگاه قوه قضائیه و تعدد مراحل رسیدگی به یک پرونده است . هر چه این مراحل کمتر و کوتاهتر باشد و رسیدگی با سادگی و بی صدایی بیشتر توأم گردد ، به نظر می رسد نتیجه ی مطلوب تری خواهد داد و رضایت بیشتری حاصل خواهد شد .

برای تأیید مدعای خویش استناد می کنم به داستانی در عهد عضد الدوله دیلمی[1] ( قرن چهارم هجری قمری )

تحت عنوان : اذان بی هنگام " بی موقع "

برای جا افتادن و درک صحیح داستان ابتدا توضیحی لازم است ذکر گردد :

این حکایت مربوط به زمان و دورانی است که فریاد رس و دادخواهی نبوده و مقامات صلاحیت دار مملکت به وظایف خود عمل نمی کردند و از قدرت و مقام خویش سوء استفاده نموده ، برای رسیدن به مطامع و خواسته های خود به زور متوسل می شدند و به این ترتیت حق ضعیفان و مستمندان را پایمال می نمودند .

در پی یک حادثه ای که واقع شد از آن به بعد چنین رسم شده بود که هرکسی شکایتی داشت و فریادش به جایی نمی رسید ، در برابر دربار ، بی موقع و بی هنگام اذان م گفت و بدین وسیله دادخواه در مقام عجز و بیچارگی که مرحله فرجام خواهی است از دست ستگر و ظالم به پادشاه تظلم می کرد و ابراز شکایت .

اصل داستان از این قرار است که :

پاره دوزی دختری داشت بلند بالا و رعنا چون نهال ، زیبا و بی مانند چون فرشته ، طناز و دلبرها چون پری به طوری که داستان وصف او در بلاد آن روزگار بر سر زبان ها افتاد ، از هر سو برای او خواستگاری می رسید ، تا آن که سرهنگ و سرلشکری از سپاه پادشاه از دخترش خواستگاری کرد اما پینه دوزعذر آورد و گفت :

مرا با سرهنگ شاه نه زوری است و نه داوری و نه تناسب " یعنی ما کجا و مقامات مملکتی کجا " سردار سپاه عذر را بپذیرفته متوسل به سر نیزه شد و دخترک را به زور به خانه ی خود برد .

پینه دوز هر بار و از هر طریق ممکن که برای رهایی دخترش کوشید ، کتک خورد . و چون راه به جایی نبرد روزی از سکویی نزدیک کاخ شاه بالا رفت و بی هنگام " مثلا ساعت 10 صبح " شروع به اذان گفتن کرد ، هر کس که از آن جا می گذشت با تعجب به او می نگریست و رفته رفته گروهی انبوه دور او گرد آمدند و بدین ترتیب هیاهویی بر پا شد .

پادشاه پینه دوز را خواست و گفت : اذان گفتن بی هنگام یعنی چه ؟ و مردم را به گرد خود جمع کردن به چه معنی ؟

پینه دوز ستمدیده گستاخانه پاسخ داد : ای پادشاه دادگر به خانه مردم ریختن یعنی چه ؟ و دختر مردم را به زور بردن به چه معنی ؟

آن گاه سرگذشت خود را آن گونه که بود بیان کرد .از آنجا بود که شاه بی درنگ فرستاد سرهنگ را آوردند و پس از آن که از او اعتراف شنید فرمان داد او را دوشقه کردند و به دو جانب معبر بیاویختند و دختر را از خانه سردار بیرون آوردند و به دشت پدر سپردند .

پادشاه دادگر گفت : بازهم اگر کسی به تو بد کرد اذان بگوی ، از آن پس فرمان اذان را صادر کرد و همه جا جار کشیدند ، تا حق کسی به هوای نفس باطل نگردد و پایمال نشود [[2].

نتیجه : با دقت دراین داستان به روشنی می توان دریافت که راه های کوتاه در امر قضاوت همواره کارسازتر و نتیجه بخش تر از راه های پیچیده و تشریفاتی است .

از طرف دیگر عرض و هدف قانون هم رساندن مردم به حق ایشان است ، پس چه بهتر که ساده و بدون پیچ و خم و تشریفات آن چنانی وضع شوند و با کم کردن از رنگ ولعاب آن ، بر کیفیت و کارایی آن افزوده گردد .

وآنگهی تجربه هم این را ثابت کرده است که هر چه مراحل آئیی دادرسی و رسیدگی به پرونده ها کوتاه تر و ساده تر باشد ، سریع تر منجر به نتیجه دهی شده و حل می شوند ؛ علاوه بر آن که مانع اصراف بیت المال ، هدر رفتن ساعات مفید کاری ، صرف نیروی انسانی کمتر و نهایتا صرفه جویی در وقت می گردد .

به امید آن روز که قوانین ما با پیمودن کوتاه ترین راه و با کمترین مراحل ، به احقاق حق بپردازند و به واقع مفهوم دادگری در جامعه جامه عمل به تن نماید .



[1] یکی از پادشاهان نیکو سیر ایران .

2] نوبخت ، خواندنیها ، سال 25 ، سوم بهمن 1343. همچنین رج شود به پاشا صالح ، علی ، سرگذشت قانون و تاریخ حقوق ، ص 74 ،انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ دوم 1235 .